تبلیغات
کافه کتاب
تاریخ : پنجشنبه 2 خرداد 1392 | 05:05 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا


ایا شما با کافه کتاب اشنا هستید؟

ایا شما از علاقه مندان به کتاب خوانی هستید؟
به کافه کتاب بیایید


کافه کتاب اندیشه















برچسب ها: کتاب، نشر، انتشارات، نویسنده، کتاب خانه، کتاب فروشی، کتب، رمان، داستان، نقد کتاب، معرفی کتاب،

تاریخ : شنبه 30 فروردین 1393 | 03:00 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا
در پست قبلی خبر درگذشت گابریل گارسیا مارکز رو اعلام کردیم امروز قصد داریم تا به معرفی یکی از آثار این نویسنده رو معرفی کنیم.

.............  ..  .............

نام کتاب : " صد سال تنهایی "
نویسنده : گابریل گارسیا مارکز (Gabriel Garcia Marquez)
سبک : رئالیسم جادویی
مترجم : بهمن فرزانه

جلد کتاب
صد سال تنهایی

.............  ..  .............

معرفی سبک کتاب :

همانطور که گفتیم سبک  این اثر رئالیسم جادویی یا همان واقع گرایی جادویی و یا  Magic Realism می باشد.
پایه گذار اصلی این سبک بنا به گفته دانشنامه ویکی پدیا خود گابریل گارسیا مارکز بود و پس از آن  نویسندگان دیگری  چون کارلوس فوئنتس ، غلامحسین ساعدی ، رضا براهنی ، اشار کمال و ... به نگارش در این سبک پرداختند.
این سبک با همانگونه که از اسم آن نیز پیداست بر اساس واقعیت پایه گذاری شده و در آن تنها یک عنصر غیر واقعی اضافه می شود. در این سبک همه چیز کاملا واقعی است و نویسنده تخیلات خود را در نگارش داستان دخیل نمی کند. در نتیجه خواننده خود را درگیر یک داستان کاملا واقعی می بیند  که گاه از حیطه واقعیت خارج شده و اندکی پا را از مرز واقعیت فراتر نهاده و به دنیای خیال و شگفت انگیز گام می نهد!

.............  ..  .............

خلاصه ای از " صد سال تنهایی " :

همانطور که می دانید این اثر یکی از معروفترین کتاب در بین ادبیات جهان به شمار می رود. داستان این اثر از زبان سوم شخص روایت می شود که در یکی از کشورهای آمریکای جنوبی اتفاق می افتد داستان با توصیف صحنه اعدام سرهنگ سرهنگ اوئرلیانو بوئندیا (از شخصیت های اصلی داستان) و مرور خاطراتش آغاز می شود. سرهنگ به یاد خاطرات دوران کودکی خود در دهکده ای به نام  ماکاندرو که در آن تنها 20 خانه خشتی وجود داشت می افتد که وی و خانواده اش در آن زندگی می کردند. اهالی آن ده هیچ اطلاعی از دنیای اطراف خود نداشتند و زندگی آنها به حدی ساده و صمیمانه بود که بسیاری از اشیا و وسایل نام نداشت و به جای اسم آنها از زبان اشاره استفاده می کردند! تنها راه ارتباط آنها با دنیای بیرون از طریق کولی هایی بود که هر ساله  به این ده می آمدند و با فروش وسایل عجیب  و بازگو کردن اخبار خارج از ده اهالی ده را شگفت زده می کردند. و همین امر باعث شد تا بعضی از اهالی ده از جمله خوزه آرکادیو به فکر مهاجرت از ده بیافتند اما همسر خوزه مایل به مهاجرت از ده نبود و توانست دیگران را نیز از مهاجرت منصرف کند.
در ادامه داستان دختری به همراه گروهی تاجر وارد ده می شود و با همراه داشتن یک نامه و چند تیکه استخوان که متعلق به پدر و مادر دختر بود ادعا می کند که از خویشان خوزه و  همسرش یعنی اورسلا می باشد. خوزه و همسرش نیز سرپرستی این دختر را به عهده می گیرند و استخوان ها را طبق آیین های مذهبی خویش به خاک می سپارند.
این دختر که ربکا نام داشت به بیماری بی خوابی دچار بود که بیماری او به سایر اهالی ده نیز سرایت کرد. یک سرخپوست که متوجه این بیماری می شود سعی می کند دیگران را نجات دهد اما هیچکس به تذکرات وی توجه نمی کند و اهالی از اینکه بی خوابی باعث کار بیشتر آنها می شود راضی و خوشحال بودند! اما کم کم متوجه شدند که این بیماری همه گیر شده و هیچ راهی برای درمان آن وجود ندار. این بیماری همانگونه که پیرمرد سرخپوست نیز هشدار داده بود باعث از بین رفتن حافظه مردم ده شد به گونه ای که  حتی اسم اشیا را نیز از یاد برده بودند و این وضعیت روز به روز وخیمتر می شد...

خوزه و اورسلا که پدر خوانده و مادر خوانده دیگر شخصیت های نسلهای بعد در این خانواده به حساب می آیند نقش مهمی در داستان را به عهده دارند!
اورسلا یعنی مادر خوانواده که صدسال زندگی می کند و تمام مدت عمرش را برای مراقبت از فرزندان و سایر افراد خانواده وقف می کند. با مهاجرات افراد جدید به این ده همه چیز تغییر می کند و روال زندگی در آن عوض می شود و کسب و کار در ده کم کم رونق می گیرد.
در ادامه یکی از شخصیتهای داستان به نام ملکیادس که قبلا مرده بود! به ده می آید و بیماری فراموشی اهالی این ده را علاج می کند در پی این اقدام خانواده بوئندیا تصمیم می گیرند ملکیادس را نزد خود نگه دارند. ملکیادس هم در طول این مدت که در آنجا زندگی می کرد به نوشتن نسخه هایی بر روی پوست  می پردازد که تا مدتها هیچکس نمی توانست از آن سر در بیاورد ولی بالاخره پس از صد سال رمز این نوشته ها کشف می شود.
داستان با شروع یک جنگ داخلی ادامه پیدا می کند که در این جنگ اهالی ماکاندو به فرماندهی سرهنگ آئورلیانو بوئندیا که فرزند دوم خوزه آركادیو بوئندیا می باشد وارد جنگ می شوند در مدت زمانی که جنگ ادامه داشته سرهنگ آئورلیانو چندین بار از مرگ حتمی نجات می یابد و بالاخره پس از یک جنگ طولانی مجبور به امضای معاهده صلح می شود و پس از آن با شلیک گلوله به سینه خود اقدام به خودکشی می کند که موفق نمی شود...
در ادامه داستان و با کشف رمز نوشته های ملکیادس به جذابیت داستان افزوده می شود و داستان وارد بعد دیگری می شود ...




طبقه بندی: معرفی کتاب،

تاریخ : جمعه 29 فروردین 1393 | 10:41 ق.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا
'hfvdg 'hvsdh lhv;c


همه او را با دو شاهکار بسیار زیبا و خواندنیش یعنی " پاییز پدر سالار " و " صد سال تنهایی " می شناسند . هر جا که سخن از این نویسنده بزرگ به میان باشد بی شک پای این دو شاهکار ادبی او نیز در میان است...
کمتر کسی را می توان سراغ داشت که اهل مطالعه باشد و با این نویسنده و آثارش آشنایی نداشته باشد.
حرف از نویسنده بزرگ آمریکای لاتین یعنی " گابریل گارسیا مارکز " است.
گابریل گارسیا مارکزدر مارس 1927 در دهکده  آرکاتاکا به دنیا آمد. وی نویسندگی را از سال 1941 شروع کرد. در سال 1965 نوشتن معروفترین کتاب خود یعنی " صد سال تنهایی " را شروع کرد و پس از دوسال یعنی در سال 1967 توانست آن را به پایان برساند.  مارکز در سال  1982 بخاطر این کتاب موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات شد.
گابریل گارسیا مارکز در 17 آوریل 2014 در اثر بیماری در بیمازستان درگذشت.



برخی از آثار گابریل گارسیا مارکز : 

1 - صد سال تنهایی
2 - پاییز پدر سالار
3 - عشق سالاهای وبا
4 - ژنرال در هزار توی خود
5 - خاطرات روسپیان غمگین من
6 - قدیس
7 - پرندگان مرده
8 - بی پروا
9 - زنی که هر روز راس ساعت 6 صبح می آمد
10 - هواپیمای خار غنچه گل سرخ
11 - خزان خودکامه
12 - ساعت شوم


                                          مشاهده تصاویر بیشتر در ادامه مطلب                                


ادامه مطلب

طبقه بندی: تازه ها،

تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393 | 07:51 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا

مردم همواره به زندگی خصوصی و ویژگی های اخلاقی افراد مشهور علاقه مند بوده اند. اطلاعات ما از زندگی هنرپیشگان و خوانندگان با وجود اینترنت و نشریات زرد به قدر کافی زیاد است. ولی درباره زندگی و عادات ادیبان مشهور و محبوبمان چه می دانیم؟ از شرایط خلق شاهکارشان چه؟ عادت آنها هنگام نوشتن چه بوده است؟ ادیبان مشهور چه ویژگی های اخلاقی خوب یا بدی داشته اند؟ کدام یک دچار نقص جسمانی بوده است و کدام یک از بیماری جسمی یا روحی رنج می برده است؟ کدامشان خودکشی کرد و کدام یک مرتکب قتل شد؟ بی تردید جواب بسیاری از این پرسش ها را نمی دانیم.

شاید معدودی مایلند بدانند قالب نوشت فاوست چگونه است یا گوته اشعارش را در چه قالبی می سروده است، اما بسیاری دوست دارند بدانند، مردی که فاوست را نوشت که بود؟ چه خصوصیاتی داشت؟ زندگی اش چگونه بود؟ و آیا چیزهایی وجود دارد که او را – در مقام یک مافوق بشر -  با ما – در مقام یک انسان ساده – مرتبط سازند؟ کسی که زندگینامه یک ادیب را می خواند سعی می کند خود را در تصویر ادیب بیابد.

این تصویر بیش تر وقت ها دو بعد دارد که یکی را خود شاعر می سازد؛ در آثار، نامه ها و اغلب خود زندگی نامه اش. به ندرت ادیبی پیدا می شود که بتواند در مقابل وسوسه نوشتن یک خود زندگینامه مقاومت کند. یا بهتر است بگوییم، ادیانی که بعد از قزن هجدهم زندگی کرده اند، قادر به مقاومت نبوده اند. برای مثال شکسپیر، هرگز به ذهنش هم نمی رسید درباره خودش بنویسد. او همواره با هدفی خاص می نوشت؛ کشاندن تماشاگران بیشتر به تاتر که بخشی از آن هم به خودش تعلق داشت. یا به دست آوردن حمایت و پشتیبانی افراد مهم. ادیبان دوره باروک هم از تشریح زندگی خود چشم پوشیده اند. نوشتن خود زندگینامه در قرن هچدهم با نوشتن اعترافات ژان ژاک روسو آغاز می شود. پس از آن دیگر تقریبا هر نویسنده مشهوری درباره خود می نویسد. زندگی من اثر زویمه؛ شعر و حقیقت اثر گوته؛ اعترافات فرزند قرن  اثر دوموسه؛ خاطات اثر هاینه؛ زندگینامه خود اثر گریل پارسر؛ دنیای دیروز اثر اشتفان سوایگ؛عصری مورد بررسی قرار می گیرد اثر هانریش مان؛ کلمات اثر ژان پل سارتر؛خاطرات دختری نسبتا منظم و به طور کلی اثر سیمون دو بووار؛ زبان محفوظ، مشعل در گوش و بازی های نگاه اثر الیاس کانتی و چرخش های زمان اثر آرتور میلر ازین جمله اند. بعضی نویسندگان نیز از نوشتن خودزندگینامه خودداری می کنند و ز زندگی خود می گویند؛ برای مثال هاینز مولر در جنگ بدون مبارزه.

در این بین، امکان دادن اطلاعات، تسلیم اشتیاق در مرکز توجهات قرارگرفتن شده است. دیگر ادیبی وجود ندارد که زندگی خود را پنهان نگه دارد. البته افراد چون جی.دی.سالینجر در این بین استثنا هستند. چه چیزی نویسندگان را وا می دارد خود را اینگونه معرفی کنند و بشناسانند؟ ظاهرا نیاز به توجیه و تشریح خود، از میان برداشتن سوءتفاهم ها و البته وسوسه تاثیرگذاری و ژست گرفتن است. یعنی ارائه یک تصویر صحیح، همراه با حذف ها، تغییر واقعیت ها و دروغ ها. از طرف دیگر، روزنامه نگاران، زندگینامه نویس عل ئ محققان ادبیات هم تصویر دیگری ارائه می کنند.

پس تکلیف واقعیت در زندگی آنها چیست که نه در آن و نه در این است؟ شاید تاسف انگیز باشد، اما همزمان، ماجرا را هیجان انگیز تر هم می کند. هاینز مولر در جایی می گوید: «خداوند، انسان را مانند یک سایه آفریده است. وقتی آفتاب غروب می کند، چه کسی باید آن را بسازد؟» که ساشا اندرسن در ابتدای خودزندگینامه اش به نام ساشا اندرسون هم از همین جمله استفاده کرده است. تصویر یک ادیب، با وجود تمام تلاش هایی که برای حفظ آن انجام می شود، دائم در حال کمرنگ شدن است.

این کتاب هم که نتیجه ۲۵ سال کوشش نویسنده برای جمع آوری اطلاعات لازم درباره ادبیبان بوده، تلاش دیگری برای حفظ آن تصاویر است.




طبقه بندی: معرفی کتاب،
برچسب ها: زندگینامه و سفرنامه - ادبیات تخصصی - داستان - دایرة المعارف و لغت نامه -، معرفی کتاب در حیاط خلوت نویسندگان،

تاریخ : جمعه 22 فروردین 1393 | 01:26 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا

بر ضمیر اهل بصیرت و سالکان راه حقیقت ، آشکار است که بعد از کلام الهى و سخنان پیامبران گرامى حق و ائمه هداى علیهم السلام ، که شفابخش ‍ دلهاى بیمار و فروغ قلوب پارسایان و پرهیزگاران است ، سخنى ارجمندتر از گفتار علماى عاملین و عرفاى متألهین و شرح حال ایشان نیست که ارواح را اسباب تزکیه از کدورتهاى عالم ماده مى گردد و سالکان و پویندگان طریق معرفت را مایه تشویق و تثبیت خواهد بود و کلا نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فؤادک ، لقد کان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب . و بزرگان گفته اند: گفتار اولیاء خدا، تازیانه اهل سلوک است .

پس بر اهل صلاح فرض است که از جویبار نور و حکمت کلام خدا و همچنین گفتار و کردار اهل حق کسب فیض و در هر بامداد به تلاوت آیات قرآنى کریم همت کند و احادیث رسول اکرم (ص ) و روایات ماءثوره از ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین را به دقت قرائت کند و برگى چند از دفتر زندگى و شرح حال و کرامات و سخنان بزرگان دین را با تدبر مرور کند تا وى را از دام وساوس شیطانى برهاند و به راه مستقیم رهبرى دهد و از مهالک نجات بخشد.
و در این زمان که کثرت عالم ماده و توجه به صور جسمانى بسیارى از افراد بشر را از حق غافل کرده است ، تا آنجا که عده اى به سبب انهماک در شهوات از یاد الهى منکر بسیارى از مبانى احکام دینى و عوالم ماوراء حس ‍ بشرى شده اند، بر هر فرد مسلمان واجب و لازم است که حتى المقدور را تذکر و جاهلین را تعلیم دهد و عاملین را تشویق کند، چنانکه خداى تعالى مى فرماید:



برای مطالعه و دانلود کتاب به ادامه مطلب مراجعه کنید...


ادامه مطلب

طبقه بندی: معرفی کتاب،
برچسب ها: سیر و سلوک، شیخ حسنعلی نخودکی، عرفای شیعه، علی مقدادی اصفهانی، نشان از بی نشان ها،

تاریخ : سه شنبه 26 آذر 1392 | 06:17 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا

کتابی زیبا از پائولو کوئیلو نویسنده مشهور جهانی به چاپ رسیده در سال 1996 که به نحو دیگری اعتقادات خاص خود را بیان می کند. داستان شرح دوره ای از زندگی یک پیامبر است که طی اتفاقاتی با یک زن آشنا می شود و بعد از مرگ او پسر آن زن را نگهداری می کند. در همین حال حوادث جالبی برای آن قوم پیش می آید که بسیار عبرت آموز است و اما اسم کتاب که کوه پنجم است در واقع محور اصلی داستان می باشد و آغاز حوادث داستان با این کوه است.
همیشه‌ لازم‌ است‌ که‌ آدمی‌ بداند کی‌ یک‌ مرحله‌ از زندگی‌اش‌ تمام‌ شده. اگر بعد با لجاجت‌ به‌ آن‌ چنگ‌ بیندازی، لذت‌ و معنای‌ بقیه‌ی‌ مراحل‌ زندگی‌ات‌ را از دست‌ می‌دهی. بعد خطرش‌ هست‌ که‌ خدا تمام‌ وجودت‌ را به‌ لرزه‌ بیندازد تا سر عقل‌ بیایی. کوه پنجم اثر  پائولو کوئلیو،  ویسنده‌ی برجسته‌ی برزیلی، داستان سفر روحانی ایلیای نبی است. در هرج و مرج سده‌ی نهم پیش از میلاد، ایزابل، شاهدخت فینیقی و همسر پادشاه اسرائیل، دستور اعدام تمام انبیای بنی‌اسرائیل را صادر می‌کند که حاضر به پرستش خدای بعل نیستند. ایلیای به دستور فرشته‌ی خدا، از اسرائیل می‌گریزد و در شهر کوچکی به نام صرفه در لبنان پناه می‌گیرد و در آن جا، زنی بیوه، عشق و زندگی خود را نثار او می‌کند. اما این عشق تمام هستی او را در بر می‌گیرد. اما او برگزیده شده است تا در آزمون تکان دهنده‌ی ایمان، برناکامی‌های خویش غلبه کند. داستان ایلیا، داستان مقاومت و امید است، و سفری که هرگز از یاد نخواهد رفت. کوه پنجم ادعا می‌کند که نباید فاجعه را یک مجازات دانست، فاجعه‌ مبارزه‌ای است که پیش روی هر انسان قرار می‌گیرد. این داستان از گذشته بر می‌خیزد، اما مضمون آن هرگز کهنه نخواهد شد.
پائلو کوئیلو بر روی وب سایتش اجازه انتشار رایگان تمامی آثارش به زبان فارسی را داده است.


نویسنده / مترجم : پائلو کوئیلو / آرش حجازی
 زبان کتاب الكترونیك : فارسی                                                        
 نوع فایل كتاب : PDF
 تعداد صفحات كتاب الكترونیك : 252
 منبع ناشر كتاب : takbook
 پسورد كتاب الكترونیك : www.takbook.com


تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392 | 06:02 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا
خواننده های عزیز کشورمون هم در کافه کتاب اندیشه حضور پیدا کردن که خودشون هم از این کافه کتاب استقبال خوبی کردن.
















تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا
در ادامه مطلب قبل عکس هنذمندان نامی و عزیزمون رو که در کافه کتاب حضور دارند رو براتون میزارم.









تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392 | 05:51 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا
با سلام
مدت زمان زیادی از افتتاح کافه کتاب نگذشته که مورد استقبال تمام قشر های جامعه قرار گرفته است.
که عکس های اون رو براتون گذاشتیم تا افتخاری جدید برای کافه کتاب ما ثبت شه.








برچسب ها: کافه کتاب، ورزشکار، فوتبالیست ها،

تاریخ : پنجشنبه 30 خرداد 1392 | 01:17 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا

                                
                                                                                     چهار میثاق


کودکان به همان شیوه‌ای اهلی می‌شوند که گربه، سگ یا سایر حیوانات اهلی می‌شوند. ما برای این که به یک سگ آموزش بدهیم، او را تنبیه می‌کنیم یا به او پاداش می‌دهیم. ما فرزندانمان را که این همه دوستشان داریم، به‌همان شیوه‌ای تربیت می‌کنیم که حیوانات اهلی را: با نظام تنبیه و پاداش. وقتی که مطابق میل مادر و پدرمان رفتار می‌کنیم، به ما گفته می‌شود که " تو دختر خوبی هستی" یا " تو پسر خوبی هستی". وقتی این کار را نمی‌کنیم، " دختر بد" یا " پسر بد" ی هستیم.

هنگامی که بر خلاف مقررات عمل می‌کردیم، تنبیه می‌شدیم، وقتی که مطابق مقررات عمل می‌کردیم، پاداش می‌گرفتیم. ما در روز چندین بار تنبیه می‌شدیم و چندین بار پاداش می‌گرفتیم. خیلی زود از تنبیه شدن یا پاداش نگرفتن ترسیدیم. پاداش، توجهی بود که از والدین یا افراد دیگر، مثل خواهر و برادرها، آموزگاران و دوستان، دریافت می‌کردیم. و خیلی زود نیاز به جلب توجه دیگران و پاداش گرفتن در ما شکل گرفت.

دریافت پاداش احساس خوبی به انسان می‌دهد، پس کوشیدیم آنچه را دیگران از ما انتظار دارند انجام دهیم تا بتوانیم پاداش بگیریم. با توجه به ترس از تنبیه و نیاز به پاداش، ما کم‌کم ادعا کردیم کسی هستیم که نبودیم - فقط به خاطر خوشایند دیگران، تنها به خاطر این که به نظر دیگران به اندازه کافی خوب باشیم. در آغاز خشنود کردن آموزگاران در مدرسه، و سپس کلیسا. تا این که به نقش بازی کردن عادت کردیم. ما از ترس طرد شدن مدعی شدیم کسی هستیم که نبودیم. ترس از طرد شدن تبدیل به ترس از مطلوب نبودن شد. سرانجام ما به کسی تبدیل شدیم که در حقیقت نیستیم. تبدیل به رونوشتی شدیم از باورهای مادر، پدر، جامعه و مذهب.همه تمایلات طبیعی ما در فرایند اهلی شدن از دست رفته است... اهلی شدن به قدری شدید است که در دوره‌ای از زندگی دیگر نیازی نیست که شخص دیگری ما را اهلی کند. دیگر نیازی به پدر و مادر یا مدرسه یا کلیسا نیست تا ما را اهلی کنند. ما به قدری خوب تربیت شده‌ایم که خودمان خود را اهلی می‌کنیم. ما حیوانی هستیم که خودش خود را اهلی می‌کند.


برچسب ها: کتاب، اندیشه، چهار میثاق،

تاریخ : سه شنبه 21 خرداد 1392 | 03:21 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا


تنهایی پر هیاهو



"نه ، نه در آسمان نشانی از رافت و عطوفت وجود دارد نه در زندگی بالای سر نه زیر پای ما و نه در درون من

نه ؛ آسمان عاطفه ندارد ، ولی احتمالا چیزی بالاتر از آسمان وجود دارد چیزی که من سالهاست که آن را از یاد برده ام."

تمامش نکردم مبادا تمام شود مبادا که در آخر آسمانش ، عطوفتش را پیدا کند بالاتر از آسمانش را پیدا کند ودیگر گمشده ای نباشد و بدست آید که اگر بدست آید گمشده نیست، حیف از آن گمشده ای که بدست آید که بدست آمده  است و دیگر آن نیست که تو میخواستی که تو گمشده را می خواستی دست نایافته را که دست نایابی اش بود که تورا این همه راه برد این همه راه و آخرش هیچ ، تنها خود و ادامه راه "منی که تمام عمر به انتظار دریافت نشانه عنایتی کتاب خوانده بودم هرگز از بالا کلامی نشنیده بودم ، ولی مانچا که همیشه از کتاب نفرت داشت به چیزی تبدیل شده بود که مقدر بود باشد به فردی که دیگران درباره اش کتاب می نوشتند و مهمتر از آن با بالهای سنگی اش به اوج پرواز خویش رسیده بود"

35 سال اگر کتاب خمیره جانت کنی و دانش ناخواسته بر ضمیرت بنشانی و قدی خمیده از وزن کتابهایی که بر روانت انبار کرده ای همیشه اما ای کاش که دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد .

تنهایی پر هیاهو ارزشش را داشت که دست نایافته باشد

پس تمامش نمی کنم. شروعش باز شاید که بشاید.




طبقه بندی: رمان های خارجی،
برچسب ها: کتاب، رمان، هرابال، تنهایی،

تاریخ : پنجشنبه 2 خرداد 1392 | 04:39 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا


  یادداشتهای روزهای تنهایی


شنیده ام که ماریو بارگاس یوسا روزی گفته است:

"در لحظه ای که نویسنده برای نوشتن می نشیند، او تصمیم می گیرد نویسنده خوبی می شود یا نه. "

روزی، جوانی بیست و سه ساله - چند سال پیش بود- به خانه ام آمد. این جوان شش ماه پیش اولین رمان خود را به چاپ رسانده بود. او، آن شب احساس پیروزی داشت، چون دست نوشته ی رمان دومش را به ناشر داده بود. من نتوانستم جلو حیرتم را بگیرم، چون او در این سن و سال و با این سرعت می نویسد ... در حالی که هنوز اولین قدم را برداشته است! او با بی شرمی جوابم را داد و من سعی می کنم که این بی شرمی را غیر ارادی به حساب آورم:

" برشماست که زیاد فکر کنید و بنویسید،چون همه ی دنیا منتظر نوشته های شماست ... اما من می توانم خیلی سریع بنویسم، چون تعداد کمی کتاب مرا می خوانند! "






طبقه بندی: معرفی کتاب،
برچسب ها: مارکز، کتاب، روزهای تنهایی، کافه کتاب، گابرل گارسیا مارکز،

تاریخ : سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 | 06:32 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا


اتاقی از آن خود

              ویرجینیا وولف    
                                                                            
             


زمانی که زن نویسنده شد، تمام شکل های قدیمی تر ادبی کاملا تثبیت شده بودند. تنها رمان آن قدر جوان بود که در دستهای او شکل بگیرد.

زنان رمان نویس هنگامی که می خواستند افکارشان را روی کاغذ بیاورند، هیچ سنتی پشت سر خود نداشتند، یا این سنت آن قدر مختصر و ناچیز بود که کمک چندانی به آنها نمی کرد. زیرا ما اگر زن هستیم، از طریق مادرانمان فکر می کنیم. بی فایده است که برای کمک گرفتن به سراغ نویسندگان بزرگ مرد برویم، هر قدر هم که از خواندن آثارشان لذت ببریم.

وزن، شتاب و گام ذهن مرد به قدری با خصوصیات ذهنی زن متفاوت است که زن نمی تواند چیز زیادی از او بیاموزد


در آن جامعه کاملا پدرسالار، چه میزان نبوغ و صداقت لازم بود تا، به رغم آن همه انتقاد، محکم به نظر خود بچسبند و عقب نشینی نکنند؟ تنها جین آستن این کار را کرد و امیلی برونته. در خمیرمایه آنها چیز دیگری بود، شاید بهترین چیزها. آنها آن گونه نوشتند که زنان می نویسند، نه آن گونه که مردان می نویسند. از آن هزار زنی که در آن عصر رمان می نوشتند، تنها این دو نفر هشدارهای پی در پی معلم سختگیر را به کلی نادیده گرفتند - این طور بنویس، آن طور فکر کن. تنها این دو نفر آن صدای سمج و مداوم را نمی شنیدند که گاهی غر می زد، گاهی از سر بزرگواری تشویق می کرد، گاهی تحکم می کرد، گاهی اندوهگین بود، گاهی شگفت زده، گاهی خشمگین، گاهی مهربان!



برچسب ها: ویرجینیا وولف،

تاریخ : پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 | 07:52 ق.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا

می‌گوید: من از عشق می‌میرم.

از این حرف، رفقایش روده‌بر شدند. آن جاست که کلیدهایش را نشان می‌دهد و می‌گوید:

این کلید دروازه های خیالی است!

اسم کلیدهایش را می‌گوید. از کلیدی حرف می‌زند که در روزی بارانی دری را خواهد گشود.

×××

- همین جاست. دو وجب زمینی که از بهشت روی زمین افتاده است ...

چهار سال قبل هم، این‌جا آمده بود و بوی این قله را می‌شناخت. آن‌جا درخت اناری که کوچک بود ایستاده بود. سریاس صبحگاهی فریاد زد:

- خدای من ... بی‌شک این آخرین انار دنیاست. هیچ جای دنیا، هیچ درختی در این ارتفاع نمی‌روید.

آن درخت، " آخرین انار دنیا" بود. آن‌جایی که زمین تمام می‌شد و سرزمین‌های خدایی شروع می‌شد. آن جایی که آدم احساس بی‌پایان و همیشگی بودن می‌کرد. انگار این انار حد جدایی زمین و آسمان بود.




طبقه بندی: معرفی کتاب،
برچسب ها: معرفی کتاب، کافه کتاب، کافه کتاب اندیشه، آخرین انار دنیا، بختیار علی، آرش سنجابی،

تاریخ : شنبه 14 اردیبهشت 1392 | 11:46 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا

دلم می‌خواست تمام روز را در اتاقم بگذرانم. حوصله ی بچه‌ها را نداشتم. وقتی دیگران شادند احساس بدی دارم. گاهی بدبختی‌های دوستانم را مجسم می‌کنم، مرگ عزیزان‌‌شان، شکست‌شان در عشق، کار، زندگی. فکر می‌کنم این دخترها باید روزی درد مرا تجربه کنند. من معنای عدالت را این‌گونه می‌فهمم.

...

من هیچ‌وقت در زیارت‌های مادر همراهی‌اش نکردم. مادر گله می‌کرد. پدربزرگ نگاه مضطربش را به من می‌دوخت و به مادرم می‌گفت:

- این دختر ایمان نداره زهرا. درست مثل باباش.

و من احساس می‌کردم باید چیزی حیاتی در وجودم کم باشد. چیزی که نبودنش به‌زودی مرا از پا در‌می‌آورد، همان‌طور که پدر را از پا درآورد.




طبقه بندی: معرفی کتاب،
برچسب ها: سرهنگ‌ تمام، کافه کتاب، کافه کتاب اندیشه، آتوسا افشین نوید، نشر چشمه،

تاریخ : شنبه 14 اردیبهشت 1392 | 11:36 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا
تاریخ : سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا

هنوز صبحانه تمام نشده طوفانی که در راه بود سر رسید. آنتوان در حالی که به هره رو به پارک تکیه داده بود گفت:

- امروز یک روز قشنگ بارانی است.

درست وقتی که هلن حس می کرد پشت میله های باران زندانی است و مجبور است ساعات کسالت آوری را بگذراند، آنتوان با چنان ولعی روز را آغاز می کرد که انگار با آسمانی آبی و درخشان طرف است.

- امروز یک روز قشنگ بارانی است.

هلن از او پرسید چطور یک روز بارانی می تواند زیبا باشد. آنتوان هم برایش تعریف کرد: از رنگ های گوناگونی که آسمان، درختان و سقف خانه ها به خود می گیرد و آن ها عنقریب وقت گردش خواهند دید، از نیروی وحشی اقیانوس، از چتری که آن ها را هنگام قدم زدن به هم نزدیک تر می کند، از شادی پناه بردن به اتاق برای صرف یک چای داغ ...

هلن گوش می داد. سعادتی که آنتوان حس می کرد از نظر هلن فردی و انتزاعی می نمود. حسش نمی کرد. با این حال خوشبختی انتزاعی بهتر از نبودن خوشبختی است.

 




طبقه بندی: معرفی کتاب،
برچسب ها: یک روز قشنگ بارانی، کتاب یک روز قشنگ بارانی، کافه کتاب، اریک امانوئل اشمیت، شهلا حائری، نشر قطره،

تاریخ : دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 | 08:54 ق.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا

دکتر فنجان چای در دستش بود. قندی توی دهانش گذاشت. فکورانه ابروها را بالا برد و گفت: "خرجش خیلی زیاد میشه." جرعه ای از چای نوشید و آهسته ادامه داد: " تازه مسئولیت قانونی اش ...!"

او دست های یخ کرده اش را به هم مالید و گفت: " دکتر یعنی ... یعنی هیچ راهی!؟"

دکتر جرعه ای دیگر از چای نوشید و ابروها را بالاتر برد. پلک ها را روی هم گذاشت. لب هایش به لبخند بسته ای تا نزدیک گوشش کشیده شد. نگاه او به دیوار پشت سر دکتر افتاد. عکس بچه ای قاب نسبتا بزرگی را پر کرده بود. بچه با دست های کوچکش سعی می کرد پای تپلش را به دهان نزدیک کند.

" چرا یه راهی هست، یه راه خیلی آسون، آسون و بی خرج."

یک دفعه پنجره با فشار باز می شود. موجی از برف هجوم می آورد تو. یادداشت مادر را می اندازد روی میز. فنجان چای را برمی دارد، یخ کرده است. آن را توی ظرف شویی خالی می کند. چای دیگری برای خودش می ریزد. دوباره روبه روی ساعت می نشیند. ده دقیقه مانده به ساعت هشت. باز هم ته دلش تیغ می کشد. یادداشت مچاله شده ی مادر را بر می دارد. بازش می کند. پشتش یک تمرین خطاطی است. توی هم توی هم با جوهر آبی نوشته شده: " که عشق آسان نمود اول ... که عشق ..."

دوباره یادداشت را مچاله می کند و آن را پرت می کند سمت سطل زباله. مریم گفته بود : " هیچ کاری نداره، یه روز استراحت، دو سه روز هم درد داری، بعدش هم هیچ ... دیگه تموم."

دکتر را هم مریم به او معرفی کرده بود. از آشنایان قدیم شان بود. " من هم پول نداشتم. دست بندم رو بهش دادم، بعد هم به مامان گفتم گم شده."

اما حالا قیمت ها کلی فرق کرده. او که دست بند هم ... یک حبه قند به دهان می گذارد. چای را به لب نزدیک می کند. دکتر گفته بود: " چند روز گذشته؟"

او گفته بود: " دکتر نمیشه قسط بندی کنین؟ "

دکتر پوزخندی زده بود: " مگه یخچال، تلویزیونه خانم؟!"

 




طبقه بندی: معرفی کتاب،
برچسب ها: طلا حسن نژاد، یک فنجان چای سرد، کافه کتاب، معرفی کتاب یک فنجان چای سرد، معرفی کتاب، نشرچشمه،

تاریخ : سه شنبه 27 فروردین 1392 | 12:08 ق.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا

" خب؟"

" آم... چی بگم؟ یعنی تو نمی دونی که چرا اون کار مسخره رو کردم؟"

" نه."

" خب ایرادت اینه که تا حالا به این موضوع فکر نکردی ..."

" وقتی میشه نفس کشید، چرا نباید کشید؟ "

" نفس کشیدن؟ تو به این می گی نفس کشیدن؟ البته راست می گی، موقعیتی که خودت توشی یه جور نفس کشیدنه ..."

" تو به چی می گی نفس کشیدن؟"

" بازم موضع گرفتی."

" واقعا خاک بر سرت که این طوری فکر می کنی!"

" پس چی؟"

" دری وری نگو، فقط بگو چرا خودکشی کردی؟"

مکث می کنم؛ چرا این کار را کردم؟ " نمی دونم ... یه احساس ... یه احساس ... تا حالا Numb شدی؟"

" چی؟"

" Numb."

" نمی فهمم یعنی چی؟"

" فکر کردم زبانت خوب شده!"

" زهر مار ..."

" کرخ، بی حس، اون آهنگ پینک فلوید که می گه Comfortably Numb؟ یعنی کاملا بی حس ..."

" نه."

" آخه چه طوری می تونم حسی رو که تا حالا حتا بهش فکر نکردی، برات توضیح بدم؟"

" مگه خودکشی فکر هم می خواد ..."

سکوت می کنم. نگاهم می کند: " می خواد؟"

" خب نمی دونم ... یه احساس ناراحتی بی پایان تا حالا اومده سراغت؟"




طبقه بندی: معرفی کتاب،
برچسب ها: یکشنبه، آراز بارسقیان، دانلود، دانلودکتاب، کافه کتاب، نشرچشمه،

تاریخ : جمعه 23 فروردین 1392 | 07:21 ب.ظ | نویسنده : حمید قربانی نیا

کاما و یاما بزرگ که بشوند، به‌شان می‌گویم هندوستان کجاست، هندوستان این‌جاست، توی قلب من. هر روز می‌روم هندوستان و بر‌می‌گردم. لیلا جاهد شبه‌قاره‌ای درون خودش دارد. من به سفرهای درونی اعتقاد دارم و کاما و یاما را از این سفرهای درونی به شبه‌قاره‌ام آورده‌ام. کاما خدای عشق و یاما خدای مرگ. مهپاره این را به من گفته. شاید، مهپاره، شاید هم مسافری شبیه مهپاره در همان سفرهای درونی. قلب من شبه‌قاره‌ای فقیر است ولی بمب اتمی دارد. بمب اتمی‌اش هر لحظه ممکن است بترکد. اگر فقط یک‌بار قرص سفید قلبم را نخورم بمب اتمی می‌ترکد. تنگی دریچه‌ی قلب مادرزادی است. نکند کاما و یاما دریچه‌ی قلب‌شان مثل من تنگ باشد؟ به‌دنیا که آمدند، دکتر محسنی چیزی نگفت. تنگی دریچه‌ی قلب زیاد هم بد نیست. عوضش بچه‌هام بزرگ که شدند، در قلب‌شان یک شبه‌قاره می‌روید و مثل من هر شب به سفرهای درونی می‌روند.

×××

مکان عکس: یوسف‌آباد، خیابان سی و سوم




طبقه بندی: معرفی کتاب،
برچسب ها: کتاب، دانلود کتاب، کافه کتاب، یوسف‌آباد، خیابان سی و سوم،
دنبالک ها: mohammad javad،

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

  • قالب میهن بلاگ
  • آریس پیکس
  • ضایعات